|
98 - شكوه امام (عليه السلام )
متوكل دهمين خليفه خونخوار عباسى با اينكه امام دهم حضرت هادى (عليه السلام ) را از
مدينه به سامره تبعيد كرده و تحت نظر نگه داشته بود، با آتش عداوت و كنيه اش نسبت
به آن حضرت خاموش نمى شد.
متوكل اين فرد خبيث و ستمگر روزى به چهار نفر از دژخيمان خون آشامش دستور داد،
ترتيبى مى دهيم كه امام هادى (عليه السلام ) ناگزير وارد مجلس گردد، شما در كمين
باشيد و او را غافلگير كرده و به بقتل رسانيد.
ترتيبى دادند، امام هادى (عليه السلام ) ناگزير وارد مجلس متوكل شد، در حالى كه دعا
مى خواند، با ديدن امام آنچنان رعب و وحشت ، متوكل و دژخيمان او را فرا گرفت ، كه
متوكل بى اختيار از تخت سلطنت فرود آمد و به استقبال امام شتافت و آن حضرت را در
آغوش گرفت و بوسيد و گفت : اى آقاى من ، اى پس رسول خدا و بهترين خلق خدا و اى پسر
عموى من و اى مولاى من و اى امام هادى ...
امام (عليه السلام ) فرمود: چرا در اين وقت ناگزير مرا به اينجا آورده اى ؟
متوكل به پسرش منتصر و وزيرش فتح بن خاقان دستور داد، امام را با احترام ، بدرقه
كرده و به منزلش برسانند.
پس از آنكه آنها به اين دستور عمل كردند، بعضى از نزديكان متوكل از متوكل پرسيدند:
شما، نخست دستور قتل امام هادى (عليه السلام ) را داديد ولى اكنون دستور احترام به
او را، علتش چيست ؟
متوكل گفت : شكوه و عظمت مقام امام ابوالحسن آنچنان مرا گرفت كه بى اختيار از تخت
به زمين فرود آمدم كه گويى در اطراف او صد شمشيرزن ديدم .
(391)
|